جوان و نگاه به دختران

             * به نام او و به یاد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) *

جوانی نزد عالمی آمد و از او پرسید:
من جوان کم سنی هستم اما آرزوهای بزرگی دارم و نمی توانم خود رااز نگاه کردن به دختران منع کنم،چاره ام چیست؟
عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را به سلامت به جای معینی ببرد و هیچ چیزاز کوزه نریزد.....
واز یکی از شاگردانش درخواست کرد او را همراهی کند واگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند.
جوان نیز شیر را به سلامت به مقصدرساند. و هیچ چیز از آن نریخت.
وقتی عالم از او پرسید چند دختر را در سر راهت دیدی؟
جوان جواب داد: هیچ،فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و در نزد مردم خار وخفیف شوم.
عالم هم گفت:این حکایت انسان مؤمن است که همیشه خداوند را ناظر بر کارهایش میبیند و از روز قیامت و حساب و کتاب بیم دارد.

یا علی.

/ 3 نظر / 26 بازدید
سعید

سلام خیلی زیبا بود من شما رو دعوت به بازدید از وبلاگ حقیر میکنم...

?FoadjOOn ?

گاهــــي وقتــــا يــه نفـــر فقــط يــه نفــر باعـث ميــشه کــه حــس کنــي چيـــزي کــه تــو رو روي زميــن نگــه داشتـــه جــاذبه ي زميـــن نيست به ما هم سر بزن http://cafe70.ir

سید

سلام با تشکر که به وبلاگ حقیر سر زده و ممنون از راهنماییی شما چند بار قصد اصلاح داشتم فراموشم می شد تشکر مجدد