*ماه تابان من*

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد ***** وقت است که همچون مه تابان به در آیی
 
 
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۳ : توسط : سیب سرخ

* به نام او و به ياد مهدی (عج) *

 

گويند عشق تا زماني است كه دو دلداده به وصل نرسيده اند .

گويند مجنون مجنون بود چون به ليلي نرسيد .

همه جا عاشقان را به دور از معشوق تصوير كرده اند و مي گويند كه عشق در هجران معنا مي يابد و چون وصل آيد، عشق پايان مي يابد .

‍[ زمزمه گر بود رود

دوري دريا چو ديد .

زمزمه خاموش گشت ،

رود به دريا رسيد . شعر : ح.عليزاده ]

من چون رودي پُرهياهو به دنبال درياي خويش مي گردم و در راه ناخالصي ها را رسوب داده و پاك و سبك تر مي كنم خود را ، تا به دريا برسم . دچار دريا شده ام و تمناي او دارم .

هر چه درياي وسيع تر خواهم ، سنگ ها و موانع راه نيز بيشتر شده و راه دشوار و طولاني تر خواهد شد .

به اين مي انديشم كه آيا در وصل دريا من نيز خاموش خواهم گشت و اين همه شور و حالم ... . نه ؛ من دريا را به اندازه اي دوست دارم كه چون در او وصل شوم ، هم چنان پُرشور و حرارت با او و در او زندگي خواهم كرد . [ عشق شوري در نهاد ما نهاد ] چه طور مي شود كه من عاشق دريا باشم و خود را در او غرق كنم و در او فاني و باقي شوم ، و خاموش گردم ؟ پس همراهي با شور دريا، همراهي با امواج زيبا و خروشان چه؟

من براي هميشه خروش و زمزمه خواهم كرد

        حتي در وصل ، به ياري حق

خواهم كه به بالا ترين مرحله (پرواز و رهايي) برسم و خود را جز براي خدمت نخواهم و خواهم كه به او رسم كه :

همه چيز است و

               رحمت واسع

                                

                                 والسلام علی من اتبع الهدی