به نام او و به یاد مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف)
سلام
نوشتهای از استاد اصغر طاهرزاده رو میآرم:
نامه ای به زوج هایی که در ابتدای پرواز خود هستند
ای همسرانی که بنا دارید در کنار همدیگر راه های کشف ناشدة زندگی را طی کنید- راه هایی که هرگز به تنهایی نمی توانستید وارد آ ن ها شوید-
بدانید که: در پیوند ازدواج، هر دو باید از بسیاری از چیزهایی که قبلاً با آن ها مأنوس بودید، دل بکَنید و معلوم است که این مطلب پیشنهاد سختی است. ولی کسی که از مأنوسات زندگیِ فردی دل نکَند، به زندگی جدید وارد نخواهد شد و هنوز در زندگی کودکانة خود به سر می برد.
وارد شدن به شرایط جدید سخت است، ولی متوجه باش که پذیرفتن آن، یک تولّد جدیدی است و کسی که حاضر نیست در هوای تازه تنفّس کند، هنوز متولّد نشده است و «تا جنینی، کار خون آشامی است »
باید در زندگی جدید هرکس قامت خود را اندازه بزند و ببیند در چنین شرایطی چه اندازه قد کشیده است، خوشه های گندم را در خرمن گاه باید کوفت تا برهنه شوند و اندازة خود را بیابند و کاه را قسمتی از خود نپندارند. و مسلّم رمز و راز برهنگیِ گندم از کاه، راز و رمز دل کندن از مزرعه است، چرا که تولّد جدید با مستوریِ دیروز در پوشش کاه های خیال و آرزوهای دروغین، امکان ندارد.
پیوند ازدواج؛ یک تولّد جدید و در پی آن، تجلّی جدیدی در عرصة خانواده است و هرگز نباید به جهت سختی های زندگی، از تمنّای این تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهید.
گداختن، آب شدن، صاف شدن و سر به راه نهادن، مانند جویباری که نغمت خود را در تنهایی شب، ساز می کند، معنی پیوند جدید دونفری است که دیگر دونفر نیستند، یک نفر هم نیستند، اصلاً دیگر از نفر بودن در آمده اند.
آیا می توان به نوری که در تولّد صبحگاهانِ خورشید متولّد می شود و در پهن دشت زمین متجلّی می گردد، صفت یک نفر و یا دونفر داد؟ راهی بلندتر از یکی ها و دوتاها، راهی ماوراء تعدّد و تکثّر، راهی از کثرت به سوی وحدت.
در تولّد جدیدِ پیوندِ ازدواج است که چون شامگاهان مرد به خانه می رود در رویارویی با همسرش، معنی قدردانی و سپاس، ظهور خواهد آرد.
زنجیر همدیگر نشویدپیوند همسری؛ یعنی همراهی دوبال که باید با هماهنگی کامل به سوی آرمان های الهیِ زندگی سیر کنند، اما این همراهی و مودّتِ خدادادی را به زنجیر بدل نکنید که پای هر دو بدان گرفتار شود و هرکدام مانع رفتن دیگری گردد «از نان خود به هم ارزانی دارید، اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید. امان دهید هریک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها» .
دل سپردن، آری؛ حکایتی است دلپذیر، لیکن دل را نشاید به اسارت دادن در میانة همراهی، اندکی فاصله باید، که پایه های حایل معبد، به جدایی استوارند.
خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جانهای یگانه را از بیگانه پنهان نماید.
«.... هُوَالَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ اِلَیْهَا» یعنی؛ خدایی که همة شما را از گوهری واحد بیافرید و از همان گوهر واحد همسرش را نیز بیافرید تا در کنار او آرام گیرد و در آرامش به سر برد.
خانه؛ محیط خوشِ آرامشی است که توان شناسایی انسان را به خودش ارزانی می دارد، که تو تا آجا می توانی در درون خود بالا روی، و همسر تو بستر چنین آرامشی را برای تو فراهم آرده است.
خانه؛ محل صعود به سوی قلّه های بلند اندیشه و اندیشیدن است، در روشنایی روح همسری که محرم تنهایی تو است و نه مزاحم صعودت.
خانه اگر محلِ اندکی برای تن به راحت دادنِ انسان است در پرتو محبت همسرِخود، ولی نه آنچنان که در اسارت رفاه در آیی و همسر خود را گرفتار خودخواهی هایت گردانی.
از برای زیستن در کنار هم نباید ساکن مقبره هایی شویم که مردگان بنا کرده اند، مردگانی که سال ها کنار هم زندگی کردند ولی هرگز معنیزیستن را نمی دانستند.
خانه هایی که با شکوه های دروغین هرگز محرم راز ساکنان نخواهند شد و با ظاهر فریبنده خود راه گذر به سوی آسمان را
می بندند و دعوت به زمینی شدن دارند، مقبره هایی هستند که مردگان بنا کرده اند.
...
بقیهشو بعد میذارم
موفق و سلامت باشید
یا علی